رضا قليخان هدايت
2117
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اى بحر به محنت از تو و كان به عذاب * برده كف تو ز بحر و كان قيمت و آب از جود تو بحر و كان خرابست و بىآب * بحر از تو به كل رسيد و كان از تو به آب * * * اى ملك نهاده پيش اقبال تو رخت * وز بخت تو خصم شوربخت آمد سخت با تو چه برابرى كند آن بدبخت * كو از پى تخته زاد و تو از پى تخت * * * جز گرد دلم گشت ندانم غم تو * از بوالعجبى هم به تو ماند غم تو هرچند بر آتشم نشاند غم تو * غمناك شوم اگر نماند غم تو * * * ز اول تو به ديدار زرتر بودى * ليكن به وفا عمر مزور بودى چون در نگريستم نه درخور بودى * تو نيز نيازموده بهتر بودى 412 حكيم نزارى قهستانى اصلش از برجند قهستانى بوده است و به نزار اسماعيلى ارادت داشته صاحب كتاب « دستورنامه » است و در شهور سنهء 695 وفات يافته و با شيخ سعدى صحبت داشته : بسيار عمرها و بسى روزگارها * بگذشت و كارها بنگشت از قرارها وضعى نهادهاند ز مبداى كن فكان * كان وضع مندرس نشود در هزارها زد منجنيق دور بسى چرخ تيز گرد * برجى هنوز رخنه نشد زان حصارها بر نقطهء وجود كه عشقست نام آن * از ذوق مىكنند فلكها مدارها بسيار خشت كالبد جان آدمى * برهم نهاده دهر و فروريخت بارها دانى چراست اينهمه اضداد و اختلاف * تا عاقلان دور كنند اعتبارها كز خاك خون سرشتهء بيچاره آدمى * باد فنا چگونه برآرد دمارها